|
|
|
|
|
كي؟
تا پشتِ زين نشانَد،آن ماه نقره اي را از كي ز آبِ دريا، ابر سيه برآمد كي قوي ماه تابان، از پشتِ شب در آمد كي موجِ باد آمد، كي گِرد باد آمد؟ كي باغِ پر جوانه، چشمانِ خويش وا كرد آيا چه شب به مهتاب، در رقصِ چشمة آب آدم چگونه و كي، در تنگناي غاري كي بانگ زادنِ زن، با نعره هاي تندر آيا كدام ساعت از كينة برادر آيا چه لحظه اي بود، كاين خاكِ رقصْ رقصان آيا چه پيش آمد، كاين مادر قديمي در هرزمانِ تاريخ، اين عشوه گر جوان بود تا نو شود دمادم، سلّول هاي هستی بر خوانِ رنگ رنگش، مهماني است دایم رضا افضلی 20/ 8/ 77 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 0:8 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
هواي دريا/ رضا افضلی
اسباب سفر همه مهيّا داري بايدكه دمي زپا نماني، چون سيل درسينه اگرهواي دريا داري. 14/3/65
Die Seeluft so lange,du
deniz havası
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:29 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
با نگاه تو
اي سكوتِ من، آشناي تو اي كه ازطرب، دشت وبازه اي خنده مي زند، دردلم زمان دشتِ لاله اي، پُر پياله اي رضا افضلی 1365 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:55 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
درخشد توتِ شيرين بر طبق ها به نقل از منظومة بلندمنتشر نشدة (مشهدی های قدیمی) سرودة رضا افضلی در سال ۱۳۷۷
پگاهان، موقعِ شرمِ شفق ها درخشد توتِ شيرين در طبق ها
شده بر هر طَبَق چون كاكُلِ سرخ
يكي سر مي رسد، پاي پياده
يكي رانَددوچرخه، شاد و سرمست طبق بر سرگرفته با يكي دست
نهد با «ياعلي» برروي سَكّو
كند اين بيت را پيوسته تكرار:
زليخا هست و فاطي كوره هم هست»
پسِ درهاي دكّان هاي بسته به اطرافِ طبق،جمعي نشسته
خورد با پنجه هاي «ليچ» و چسبان زسيني توت را در جمعِ ياران
يكي با خالكوبِ روي بازو ببلعدتوت از كفّه ي ترازو
پر از قيماق و گَردِ سبزِ نعنا بنوشد يك نفس دوغ گُوارا * زمانِ توت بس كوتاه باشد چو عمرِ آدمي يك «آه» باشد
دمِ ديگر در آن چيزي نبيني |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 8:27 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
در انتظار زادن باران
در قلب برگ های درختان پر غبار شوق صفای شستن باران با ناودان تنها، اندیشه های زمزمه با یاران دستان شاخه ها - با کاسه های لانۀ گنجشک ها به کف- رو سوی آسمان.
خسته، گرانبار تاریک چهره، نعره زنان با رعد ناخن کشد به گونه و رخسار. رضا افضلی چهارم بهمن 1353
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 16:25 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
آموزندگانِ پرواز
ما آموزندگانِ پروازيم چون ابرهايي كه بال مي زنند تا در نقطه هاي ديگر ببارند ما از اتوبوسها كتابخانه ساخته ايم
ما صعوبتِ گُدارها را چون معانيِ پيچيده در مي يابيم و چراغهاي چشمك زن ما را به هم معرفي مي كنند
نوازندگانِ دوره گرد شادي را در اتوبوس ما مي پراكنند و سربازانِ خسته بر شانة ما به خواب مي روند
با كارزادان شيرِ سپيده دم را مي نوشيم آنان خشت روي هم مي گذارند تا ما بناي آدميّت را بالا ببريم
با فكرهاي تاول زده و ذهن هاي پينه بسته بر مي گرديم تا در قهوه خانه هاي بياباني با چاي داغِ قوري دردِ استخوانمان را آرام كنيم
با مردمي ساده در جدول ها بذرِ الفبا مي پاشيم شعله هاي شفق را از تابلوِ شيشه هاي اتوبوس و گردشِ ماه را در پنبه زارهاي ابر و آرشة باد را بر رشته هاي جادّه ها مي بينيم
ما در ايستگاه هاي بازرسي با کیف هاي خستگي فرود مي آييم تا بي گناهيِ خود را به اثبات رسانيم
رانندگانِ بياباني نامِ ما را از بَرَند و چايمان را با لبخند شيرين مي كنند پيشه وران و گدايانِ حرفه اي ما را مي شناسند و كلاه مخملي هاي « ترمينال » برايمان دست تكان مي دهند
قلب بزرگِ شهرها ما را به جوارح می رانند تا چهره ها را ارغواني كنيم و در مغزهاي جوان بچرخيم
بادهايي نامعلوم رمة ابرها را حركت مي دهد تا بر مزارع دور دست ببارند پروانه هاي عاشق در راهند تا بر برگهاي رنگين بيارامند
ما كهكشان هاي آوازيم ما آموزندگان پروازيم. رضا افضلی 9/1/73
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 1:39 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 23:12 توسط روزبه افضلی
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
پنبه درگوش
به:حسن لاهوتی
تا رقصمان نگيرد
تا زير پنجة ما نو رُسته اي نميرد
بسیار جوی و چشمه لب هاي خشكِ خود را عطشان به خانه برديم.
رضا افضلی 3/12/72 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 10:30 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح بهار
صبح بهار نیست، که غوغای محشراست با صورِصبحِ تُندرو بارانِ بی امان درسال های قَحط، درین رهگذارِخشک برروی شاخه، شادیِ رنگین پرنده ها قوسِ قُزح مجال نیابد به پُل زدن مست است باغ، از میِ باران و معبرش دالانِ باغ و سبزه و باران و عطرِگل آن کس که نیست در پیِ شادی درین بهار هر لحظه غنچه چهره گشاید به روی باغ باعشوه گل نهاده، سرِ خویش بر علف باید چگونه بود درین فرصتی که هست؟ فردا رسد خزان و ببیند که هردرخت ای کاش بعدِ مرگ بمانم چو یک درخت دورم کندخدای ز «تابوت و دار ساز» چون من، درخت هم نکند عمر جاودان رضا افضلی 9/2/88 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 3:3 توسط روزبه افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجره را بازکن!
رضا افضلی
پنجره را بازکن! ازخُمِ نوروز شرابی بنوش سوی افق با نگاه یکسره، پرواز کن
شادی گنجشک هاست جشن بهاراست ونشاطِ درخت برتنِ هرشاخه کشیده بهار رختِ بخت
باغچه ها پر نفسِ زندگی نم نم باران، به سرِ هر گیاه قاصدِ بالندگی
می گذرد از پسِ هر پنجره رودِ روان زمان می گذرد عمرِ شتابانِ ما همرهِ موجِ روان
آمده نوروزِ شاد با نفس و عطرِ باد پنجره را باز کن سوی ا فق، با نگاه بال بزن سرخوش و پرواز کن. مشهد 8/3/85 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 2:19 توسط روزبه افضلی
|
|
||